عيب رندان مكن، اي زاهد پاكيزه سرشت!

0 نظرات
عيب رندان مكن، اي زاهد پاكيزه سرشت!

كه گناه دگران بر تو نخواهند نوشت.

من اگر نيكم اگر بد، تو برو خود را باش!

هر كسي آن درود عاقبت كار، كه كشت.

گر نهادت همه اين است، زهي پاك نهاد!

ور سرشتت همه اين است، زهي نيك سرشت!

بر عمل تكيه مكن خواجه، كه در روز الست

تو چه داني قلم صنع به نامت چه نوشت؟

نااميدم مكن از سابقة لطف ازل؛

تو چه داني كه پس پرده چه خوب است و چه زشت؟

همه كس طالب يارست، چه هشيار چه مست؛

همه جا خانة عشق است، چه مسجد چه كنشت.

باغ فردوس لطيف است، وليكن زنهار

تا غنيمت شمري ساية بيد و لب كشت!

نه من از خانة تقوا به در افتادم و بس،

پدرم نيز بهشت ابد از دست بهشت.

سر تسليم من و خشت در ميكده‌ها!

مدعي گر نكند فهم سخن‌گو سر و خشت!

حافظا! روز اجل گر به كف آري جامي

يكسر از كوي خرابات برندت به بهشت!

حافظ



ادامه مطلب ...

شعر - حاکمان دین

0 نظرات
اینان که همه دعوی عشق را دارند

چه خبر از دل یاران دارند

می نشینند،می کنند موعظه و هیچ

چه خبر از خود کُش عاشق دارند

پیش خود پندارند،که همه چیز دانند

افسوس، هوشی به سان ماهیان دارند

فرمان به دستور او گیرد انجام

غافلان چه سودی برایمان دارند

می زنند و می کشند با دست هاشان

آنان که الگوی قرآن دارند

خود را شارع شهر و حَکَم پندارند

تا تازیانه و تازینامه در دست دارند

لحظه ای را ندارند یاد، از گذشته ی خود

تا ببیند که چه سابقه ای را دارند

آنان که خود نوچه و مرشد بودند

حال قدرتی به سان یزدان دارند


ادامه مطلب ...

شعر- نابود باد اسلام ...

0 نظرات

اسلام ملای اجنبی از مرز پستی گذشت / ملتی خونین شده از مرز هستی گذشت

اسلام انقلاب درشعوروعلم حیضییه ای / با من یکاد وسرکتاب ازللحیضییه گذشت

اسلام انقلابی پرثمر باملا نشست به بار باغرا صلواتی فقر از مرز اسلام گذشت

اسلام انقلاب در امر اسلام مستضعفان / بااقتصاد خرکی گرسنگی ازسیری گذشت

اسلام انقلاب ناب الله با شیطغان للرجیم / سواربرخرمرادچارنعل ازجادۀ ستم گذشت

اسلام ناب در انقلاب بگو تا خون بریزم / ریخت بیوقفه خون خونریزی ازحد گذشت

اسلام مظلومحسین بینوای نینوای کربلا / با حفظ شعائرسینه زنی ازحد قمه گذشت

اسلام بسم للرحمان للرحیم لل لله کعبه ای / با چوب وچماق از رحمان و رحیم گذشت

بریده باد لسان اسلام روح اله للموسوی / شد درجا لسان الله از حد هر الله گذشت

بریده باد دستان اسلام ناب بن هندللهی / درازدستی اش از مرز هر پستی گذشت

بریده باد حلقوم اسلام دین حزب لللاهی / درید گلوی ملتی خون از بیکران گذشت

بریده باد پاهای اسلام للصاحب للزمانتی / لگدپرانی ازمرز جفتک وچارکش گذشت

دریده باد چشمان اسلام دورز هرشرافتی / درید پردۀ شرف از مرزبیشرمی گذشت

بریده باد سر اسلام مغز للسفلیستی / سفلیسش ازحد هرمغزسفلیسی ترگذشت

شکسته باد دستان اراذل حزب مللایی / دستها شکست صدایش ازهربامی گذشت

شکسته باد پاهای اسلام هرزه گرایتی / کز در و دیوار هرحد و هرحصری گذشت

شکسته باد سر اسلام پست دون حقارتی / سرهاشکست جنایتش ازمرزجنون گذشت

شکسته باد گردن اسلام زینب ثارزارتی / شکست گردن زنهاکارازحدحیوانی گذشت

کورباد اسلام هیز سلیطگان دین دولتی / کردخون وخوردخون و ازرودخون گذشت

نابود باد اسلام خون و خفقان وخلافتی / خون هرجا خفقان از بند و زنجیر گذشت

نابود باد اسلام یا روسری یا تو سری / چوب دستیش آزاد پران وچرخان گذشت

نابود اسلام سنگسار گر کثافتی ولایتی / کردارش درشیطنت باصلواتی غراگذشت

نابود اسلام جایز نهساله دخترجماعتی / همخوابی ومقاربت از حد اسلامی گذشت

نابود اسلام حزب الله نجاستی فسادتی / فساد وارتشاء ازمرز ملای اجنبی گذشت

نابود اسلام میرغضب وکشتارو قتالتی / در کوی و انجمن بادشنه وساطور گذشت

نابود اسلام بی وجود بی غیرتی دولتی / درچارسو وگذر شرارتش از شمار گذشت

نابود ملای سارق مسلح امامتی امالتی / سرقت وجنایت پیوسته اش از حد گذشت

نابود ملا گدا ولی ان جزه ای شیره ای / دارزنی زنجیره ای ازحکم این دون گذشت

نابودباداسلام وقاحتی برد به سیماوصدا / دارزنی چنین از مرز پشم و شیشه گذشت

نابود باد اسلام خون و خوف و خفقان / درس خوفش از مرز چاردیواری ها گذشت

نابود بساط ملا واراذل هراسان زمردم / درس ترس دوسویه شد ازمرزمردم گذشت

استقلال آزادی جمهوری جنائی جهانی / جمهوری جنایتش آزاد از مرز ملل گذشت



ادامه مطلب ...

خداناشناسم، خدا ناشناس ( سعیدی سیرجانی )

0 نظرات
خبر داری ای شیخ دانا که من
خداناشناسم، خدا ناشناس
نه سربسته گویم دراین ره سخن
نه ازچوب تکفیردارم هراس
زدم چون قدم ازعدم در وجود
خدایت برم اعتباری نداشت
خدای تو ننگین و آلوده بود
پرستیدنش افتخاری نداشت
خدائی بدینسان اسیر نیاز
که برطاعت چون توئی بسته چشم
خدائی که بهر دو رکعت نماز
گه آید به رحم و گه آید به خشم
خدائی که جز در زبان عرب
به دیگر زبانی نفهمد کلام
خدائی که ناگه شود در غضب
بسوزد به کین خرمن خاص وعام
خدائی چنان خودسر و بلهوس
که قهرش کند بی گناهان تباه
به پاداش خشنودی یک مگس
ز دوزخ رهاند تنی پرگناه
خدائی که با شهپر جبرئیل
کند شهرآباد را زیرو رو
خدائی که در کام دریای نیل
برد لشگر بیکرانی فرو
خدائی که بی مزد و مدح و ثنا
نگردد به کار کسی چاره ساز
خدا نیست بیچاره، ورنه چرا
به مدح و ثنای تو دارد نیاز!
خدای تو گه رام وگه سرکش است
چو دیوی که اش بایدافسون کنند
دل او به”دلال بازی” خوش است
وگرنه “شفاعتگران” چون کنند؟
خدای تو با وصف غلمان و هور
دل بندگان را بدست آورد
بمکر و فریب و به تهدید و زور
به زیر نگین هرچه هست آورد
خدای تو مانند خان مغول
“بتهدید چون کشد تیغ حکم”
ز تهدید آن کارفرمای کل
“بمانند کر و بیان صم و بکم”
چو دریای قهرش بر آید بموج
نداند گنه کاره از بیگناه
به دوزخ فرو افکند فوج فوج
مسلمان و کافر، سپید وسیاه
خدای تو اندر حصارریا
نهان گشته کز کس نبیند گزند
کسی دم زند گربه چون وچرا
به تکفیر گردد چماقش بلند
خدای تو با خیل کروبیان
بعرش اندرون بزمکی ساخته
چو شاهی که از کار خلق جهان
به کار حرمخانه پرداخته
نهان گشته در خلوتی تو بتو
به درگاه او جز ترا راه نیست
توئی محرم او که از کار او
کسی در جهان جز تو آگاه نیست
تو زاهد بدینسان خدائی بناز
که مخلوق طبع کج اندیش توست
اسیر نیاز است و پابند آز
خدائی چنین لایق ریش توست
نه پنهان نه سربسته گویم سخن
خدا نیست این جانور، اژدهاست
مرنج از من ای شیخ دانا که من
خدا ناشناسم اگر”این” خداست


ادامه مطلب ...

ای وطـــــن، ای مــادر تاریخ سـاز

0 نظرات
ای وطـــــن، ای مــادر تاریخ سـاز

ای مـــرا بر خــــاک تـــو روی نیــاز

ای کویـــر تـــــو بهشت جـــان من

عشق جاویدان من، ایـــــــران من

ای زتو هستی گرفته ریشـــــه ام

نیست جز اندیشه ات اندیشه ام

آرشـــــی داری به تیــــــر انداختن

دست بهــــرامی به شیـر انداختن

کــــــــاوه ی آهنگری ضحــاک کش

پتک دشمن افکنی ناپــــــاک کش

رخشی و رستم بر او پــا در رکـاب

تا نبیند دشمنت هـــــرگز به خواب

مرزداران دلـــــیرت جـــــــان به کف

ســـــرفرازان سپاهت صف به صف

خون به دل کردند دشت و نهــــر را

بازگـــردانــدنــد خــــــرمــشــهــر را

ای وطــــــــن ای مــــادر ایـــران من

مــــــادر اجـــداد و فــــرزنــدان مـــن

خـــانه ی من بـانه ی من توس من

هر وجب از خـــــاک تــو ناموس من

ای دریــــغ از تـــو که ویــــران بینمت

بیشه را خـــالی ز شیـــران بینمـت

خاک تو گــر نیست جــــان من مباد

زنده در این بوم و بر یـک تــــن مباد


شاعر:استادعلیرضا شجاع پور


ادامه مطلب ...

شعر اسلام و ایرانیان - سیمین بهبهانی

0 نظرات
اين مکر و ريا گشت به گوش همه ياران…

اين حيله بشد باور يک ملت نادان…

ای وای از اين قوم وازاين ملت بيمار…

لعنت به سر گور امام زاده مکار…

ايرانی که بود تاج سر دانش دنيا

اينک قمه بر سر زدنش خنده دنيا

زنجير به سرو سينه زدن در غم تازی

از شب به سحر در غم ودر گريه وزاری

شد سنت ايرانی پس از عمری شهامت

ای وای از آن قومی که شد خام ديانت
…
ايرانی بشد چاکر درگاه امامان

آن شيرزن خاک گهر پوش دلارا

شد زينب و زهرا و خديجه و سهيلا

از کوروش واز ايرج و کاوه و بابک

قربانعلی و غلامحسين آمده اينک

لعنت به من و ما که بيگانه ستائيم

پيشانی به سنگ در هر تازی بماليم

لعنت به من و ما که فرزند يلانيم

بيرونی بيگانه از اين خانه ندانيم

نفرين به چونين تيع که تيزش نتوانيم

لعنت به چونين دست که مشتش نتوانيم

اهريمن از اين خانه برون ما نتوانيم

اين ديو ستمکار از اين سفره نرانيم

لعنت به من و ما که خاموش نشستيم

که خاموش نشستيم

سیمین بهبهانی


ادامه مطلب ...

کارتون - سرنوشت ولی امر مسلمانان جهان !

0 نظرات

 کارتون سید علی خامنه ای ، کاریکاتور ولی فقیه ، اعدام خامنه ای ، چوبه دار ، مرگ ولایت مطلقه فقیه ، جمهوری اسلامی ، اعدام دیکتاتور بزرگ ،
ادامه مطلب ...

عکس محمدرضا حیاتی ( گوینده خبر شبکه 1 سیمای جمهوری اسلامی ) به همراه همسرش

0 نظرات

ادامه مطلب ...

شعر- این آیه های یاس را ‌٬‌ بنده قبول ندارم

0 نظرات
این آیه های یاس را ‌٬‌ قطعنامه های نحس را ‌٬‌ بنده قبول ندارم

بسته پیشنهادی ‌٬‌ مذاکره و بحث را ‌٬‌ بنده قبول ندارم

نطنز و بحث تعلیق‌٬‌ تهدید یا که تشویق‌٬‌ بنده قبول ندارم

زندگی بی اتم را‌٬‌ آیت الله های قم را ‌٬‌ بنده قبول ندارم

«دادگستری ویرانه٬ مرتضوی دیوانه ؟ » ‌٬‌ بنده قبول ندارم

« حراج گاز ارزان ٬به هند و به پاکستان؟ » ٬ بنده قبول ندارم

«پیشکش نفت ایران ٬ به سوریه٬ به لبنان ؟ » ٬ بنده قبول ندارم

« بیکاری و گرانی٬ رییس جمهور روانی؟ » ٬ بنده قبول ندارم

فساد باند پاسدار ؟ « این دروغ های شاخدار؟! بنده قبول ندارم»

« تنفر جهانی٬ تو خود بهتر می دانی» ٬ بنده قبول ندارم

« پولیتیک داهیانه ٬صلح خاورمیانه؟» ٬ بنده قبول ندارم

« سیاست واقع بین ٬ به خاطر فلسطین؟» ٬ بنده قبول ندارم

«دانشجو یان ایران ٬به گوشه های زندان» ؟ بنده قبول ندارم

« دزدی و رشوه خواری٬ اعتیاد و بیکاری ؟» ٬ بنده قبول ندارم

« فقر و فساد و فحشا ٬ عادی شده همه جا » ٬ بنده قبول ندارم

« عراق شده ویرانه٬ کارهای عاقلانه؟» ٬ بنده قبول ندارم

« لاس های خشکه با چین ٬ مالیدن تخم پوتین ؟ » ٬ بنده قبول ندارم

« فکری به حال ملت٬ کشور که رفت از دست؟ » ٬ بنده قبول ندارم

« زد و بند های نهانی٬ کار های آنچنانی؟» ٬ بنده قبول ندارم

« محفل تار و سنتور ٬ منقل و جنس و وافور ؟ » ٬ بنده قبول ندارم

« مجلس گوش به فرمان٬ دولت بعله قربان ؟» ٬ بنده قبول ندارم

« رفراندم؟ همه پرسی؟ » ... « برای چی می پرسی؟ بنده قبول ندارم»

« اجرای انتصابات ٬ بجای انتخابات ؟ » ٬ بنده قبول ندارم

«تقلب فراوان ٬ با شورای نگهبان؟» بنده قبول ندارم

« تکرار حرف دشمن ؟ سوال و پرسش از من ؟ بنده قبول ندارم»

بیم و هراس ازجنگ ؟ « میخ نرفته در سنگ » ٬ بنده قبول ندارم

سیاست بلبشویی؟ « جمله هر آنچه گویی ٬بنده قبول ندارم»

« سریلانکا ٬ناصره ٬ گداهای سامره » ؟ بنده قبول ندارم

« خلیج همیشگی فارس٬که سر اسمش دعواس؟ » ٬ بنده قبول ندارم

«دریای مازندران ٬ شد قسمت دیگران ؟ »٬ بنده قبول ندارم

« کوچک و بزرگ تنبان ٬ اعراب تیز دندان؟» ٬ بنده قبول ندارم

« جزیره بو موسی٬ دو دوزه بازی روسا ؟» ٬ بنده قبول ندارم

«دخترای ایرونی٬‌تو دبی و شب نشینی ؟» ٬ بنده قبول ندارم

«حراج دخت ایران٬ فجیره یا که عمان ؟ »٬ بنده قبول ندارم

« دیکتاتوری دینی؟ لمس می کنی و می بینی؟ » ٬ بنده قبول ندارم

«نابود شده آزادی٬ کشور به باد دادی ؟ » ٬ بنده قبول ندارم

« دزدی های آنچنانی٬ می دانم و می دانی؟ » ٬ بنده قبول ندارم

«رقم های نجومی ٬ دزدی های رقومی ؟ »٬ بنده قبول ندارم

« تروریست اعزامی٬ نو جوان اعدامی» ؟ بنده قبول ندارم

« زیر فشار٬ کارگر٬ از رهنمود رهبر ؟ » ٬ بنده قبول ندارم

«عامل جهل مردم٬ سنگر گرفته در قم ؟ »٬ بنده قبول ندارم

«روزی رسد ٬ سرانجام٬ ظلمت رسد به فرجام» ٬ بنده قبول ندارم

«ایران بگردد آزاد٬ مردم شوند دلشاد» ٬ بنده قبول ندارم

«جانت ز تن در آید٬ افسانه ات سر آید»‌٬ بنده قبول ندارم

«در پیشگاه یزدان ٬ روز جزا ٬ هراسان» ٬‌ بنده قبول ندارم

« منتظر داوری ٬ نه یاری نه یاوری» ٬ بنده قبول ندارم

«قصه ت رسد به پایان٬ گجسته تا جاودان٬» بنده قبول ندارم



ادامه مطلب ...

شعر- درد خیانت

0 نظرات
مثل اینست که ناحق بزنی گردن را

بهر اعدام کنی ، صیقل و تیز ، آهن را

مثل اینست که سنگسار کنی با سخنت

بدن بی رمق و بی کفن آن زن را

مثل اینست که در راهروی زهد و ریا

همره ظلم شوی تا ببری راهزن را

مثل اینست که افکارخودت را بدهی

همچو آن فاحشه ها مفت فروشی تن را !

مثل اینست که در راه سراپای تنت

به عربها بدهی هیبت این میهن را

مثل اینست که از بابت یک گوهر گنج

بفروشی به ریالی همه ی مخزن را

مثل اینست که با شعله ی اعراب کثیف

آتش زهد زنی پیکر این خرمن را

مثل اینست که در دامنه ی کوه بلند

حمد و تشویق کنی آمدن بهمن را!

مثل اینست که در عالم ویرانی و مرگ

همچو فرهنگ کنی حادثه ی مردن را

مثل اینست که در میهن نورانی ما

نقش ابلیس زنی باور اهریمن را

مثل اینست که آتش بزنی خانه ی دوست

تا که آباد کنی مملکت دشمن را

مثل اینست که در مجلس بیهوده ی مکر

عاقل شهر کنی مجتهد کودن را!

مثل اینست که مداح شوی ظلمت قرن

تا نبینی وطن مفتخر روشن را

مثل اینست که در راه همان مفتی شهر

رخت غربی بکشی جامه ی پیراهن را!

مثل اینست که در باورجلاد شوی

تا که اعدام کنی یک زن آبستن را!

مثل اینست که دستی به دو چشمت بنهی

تا نبینی قفس ملتمس شیون را

دگر از درد خیانت چه بگوییم سخن

همچو آبی که بکوبد بدن هاون را

ای که صد یاوه بگویی همه جا در ره دین

هرگز این یاوه ی تو پر نکند برزن را

روزگار میرود و عاقبت این را فهمی

که نیارزد سخن بی اثرت ارزن را…


منصور فرزادی


ادامه مطلب ...

بجای باشگاه خبرنگاران جوان، بگوئیم باشگاه خبرنگاران لاشی

0 نظرات



باشگاه خبرنگاران جوان در سال 1379 توسط معاونت سياسي سازمان صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران تاسيس شد و در همان آغاز بکار گفته شد که هدف از ایجاد باشگاه خبرنگاران، شناسائی جوانان مستعد و علاقمند به عرصه خبر و همچنین آموزش و پرورش و کارآموزی از ایشان بمنظور کادر سازی برای واحدهای خبری و سیاسی سازمان صدا و سیما میباشد ولی با گذر زمان مشخص شد که هدف اصلی از تاسیس باشگاه خبرنگاران جوان، شناسائی افرادیست که به راحتی میتوانند اصول اخلاقی را زیر پا گذاشته و با دروغ پردازی و خبرسازی به هتک هیثیت و ترور شخصیت منتقدان و مخالفان جمهوری اسلامی بپردازند و بدین صورت اهداف معاونت سیاسی و معاونت خبر سازمان صدا و سیما را که بعنوان یکی از بازوهای رسانه ای سازمانهای اطلاعاتی و امنیتی جمهوری اسلامی فعالیت میکنند را عملی نمایند.

اگر به خبرها و گزارشهایی که در چند سال گذشته توسط باشگاه خبرنگاران جوان ( لاشی ) تولید شده دقت کنید به راحتی مشاهده خواهید کرد که اکثر خبرها و گزارشها ( دروغ پردازی ها ) با محوریت این سوژه ها تولید شده است:

فلان اپوزیسیون به آن یکی اپوزیسیون تجاوز جنسی کرد (داستان نویسی پورنو به سبک باشگاه خبرنگاران لاشی )

اعترافات یک فعال حقوق بشر: من همجنسباز و شیطان پرست هستم و برای سیا و موساد کار میکنم . ( وقتی باشگاه خبرنگاران لاشی گزارشهای سکسی اطلاعاتی میسازد )

فلان گروه اپوزیسیون از سیا و موساد و ... پول گرفت و مزدور آنها شد

شوهر فلان خبرنگار اپوزیسیون به زنش خیانت کرد و با معشوقه اش به خارج کشور فرار کرد ( یا بالعکس )

فلان اپوزیسیون دچار افسردگی شد و دست به افشاگری بر علیه سایر اپوزیسیون زد. ( بهمراه داستان پردازی های باشگاه خبرنگاران لاشی )

و بسیار موضوعات مبتذل دیگر که با محوریت پورنو نویسی اسلامی توسط باشگاه خبرنگاران جوان تولید و منتشر شده است .

همچنین در سالهای اخیر اکثر گزارشهای مرتبط با اعتراف گیری ( چه از درون زندان و چه در بیرون زندان ) از فعالین سیاسی و اجتماعی و حقوق بشری و ... توسط باشگاه خبرنگاران تهیه شده و کمتر از خبرنگاران واحد مرکزی خبر صدا و سیما در این پروژه ها استفاده شده است که این خود نشان میدهد یکی از وظایف مهم باشگاه خبرنگاران جوان علاوه بر لجن پراکنی ، تربیت جوجه اطلاعاتی های رسانه ای ( یا به قول خودشان افسر جنگ نرم ! ) میباشد.

خب حالا که مدیران و جوجه خبرنگاران این باشگاه خودشان میخواهند تا با بی شرفی و لاشی گری در عرصه رسانه همیشه مورد توجه باشند ما هم از این به بعد به تشکل آنها میگوییم : باشگاه خبرنگاران لاشی





ادامه مطلب ...

پرده چون بالا رود نادیدنی ها دیدنی ست

0 نظرات
پرده چون بالا رود نادیدنی ها دیدنیست

گرچه بانامردمان هستم چنان شیر ژیان

پیش درویشان وجودم چون کمان و منهنیست

جنگ با خود می کنم من بر سر عشق و وفا

جنگ هفتاد و دو ملت بر سر ما و منیست

گر زخود بیرون شوم، من عالمی گلگون کنم

لاله های نقش من چون گلستان ها چیدنیست

کن نظر بر پرتو این گلستان از چشم دل

تا مشامت حس کند هر لاله ای بوییدنیست

ما ز یک گلزار و یک دشت و ز یک باغیم و بس

خالق ما واحد است و ذات او نادیدنیست

در بهاران لاله های نقش من را بنگرید

داغ هر نقشی در این سی ساله پرده دیدنیست

عید نوروز من آواره در ایران بود

چون کنم؟ خون و رگ و جان و تن من میهنیست

قطره قطره خون بگریم، نقش خود را خون کنم

تا که عالم فاش بیند خون من ناشستنیست

در میان اشک و آهم هاتفی آواز داد

دم فرو کش از بیان، اسرار حق ناگفتنیست

موسم عید است و ساقی وار جامی هدیه کن

نقش داوودی تو چون جام می نوشیدنیست

هفت سین نقش تو زیباترین سفره هاست

حلقه ی رقص ملائک گرد این خوان دیدنیست


داوود روستایی


ادامه مطلب ...

بار دگر، نام وطن، جاودان - شعر

0 نظرات
بار دگر از دل خاکسترم

غرش غمهایم و چشم ِ تَرَم

آزر مزدایی پراکنده نور

قبله‌گه ماه و ستاره و هور

شنبه‌ی سوم ز پسین هفت روز

خیز ز جای و همه دیوان بسوز

آتش پرشور بگوید سخن

از جم و هوشنگ و شهان کهن

آنکه فریدون ز افسون خویش

بسته همی پیکر آن مارکیش

کاوه ی آهنگرِ فریادخواه

آتشی افروخت ز سینه چو آه

سوخت همی نامه ی بیدادگر

دوخت به چرمینه، رهایی گهر

بابکِ دین خرم ِخونین کفن

آزری ِسرخ به جامه و تن

باقر و ستار ز آزرگشسپ

بهر وطن، تافته با تیر و اسپ

بشنو تو اکنون سخنان امید

تا که ز آتش چه برآرد پدید

ای تو وفادار به آیین و کیش

آتشی افروز از آن سوزِ خویش

همچو سیاوش ز میانش گزر

برگسل از بندگی سیم و زر

مهر به میهن چو بود کیمیا

بهره‌ی ما فره و بخت ِ نیا

بار دگر غرش شیران گذشت

زوزه‌ی کفتار بمانده به دشت

آتش ِسوری چو برافراختیم

قبله‌ی زرتشت چو برساختیم

ابر ِسیه بگزرد از آسمان

بار دگر، نام وطن، جاودان


امید عطایی فرد


ادامه مطلب ...

ایران آزاد باید گــردد - شعر از کیانی

0 نظرات
خواست شیرین مان***آزادی این جان مان

راه بزرگان مان********امید ایران مان

اجرا باید گردد

زندانی سیاسی******وطن پرست نامی

محکوم به عشق ذاتی**از زیر ظلم جاری

آزاد باید گردد

جمهوری اسلامی********عمامۀ جنائی

دشمن هر صدائی******باعث این تباهی

پایان باید گردد

حکومت ایرانی*******شکوه کهکشانی

با عشقُ مهربانی******بجای این ویرانی

آغاز باید گردد

ولایت فقیهان********طناب دار دیوان

گلولۀ ناکسان*********قتل تمام یاران

محکوم باید گردد

قاتل هر با وطن*****سکوت هر بی وطن

قانون فقهُ بُرهان******به نفع دیوُ ددان

پاکوب باید گردد

چاقوی نامردیش******شکنجۀ فردیش

چماق بدست قلدر******ناکس بی تحمّل

جاروب باید گردد

چهرۀ درد پیران*******اعتیاد هر جوان

زنجیرپای مردان******حجاب روی زنان

مختوم باید گردد

کودک خرد نُه سال*****ز دام آن کُهنسال

کوچک عروس نالان***ز دست آن ناکسان

رها باید گردد

رفتار این پلیدان******شکنجۀ وحشیان

کُشتن آن دلیران*****ز خاک پاک ایران

معدوم باید گردد

جمهوری اسلامی****بی امنیُ ویرانی

بر ضدّ هر ایرانی ****تا روز دار فانی

تعطیل باید گردد

حکومت ایرانی********مظهر مهربانی

طلوع جاودانی*******بجای بی سامانی

تشکیل باید گردد

صدای کودکانش*****خندان باید گردد

صورت بانوانش*****همره دخترانش

شاداب باید گردد

اشک چشم مادران**شور دل خواهران

غصهُ درد پدر*******زخم دل برادر

مرحم باید گردد

حسرتُ رنج خویشان***خون دل عزیزان

گریۀ آن مریدان*****ز دست این دشمنان

اتمام باید گرد

شعار دانشگران*****فریاد زحمتکشان

علیه این خائنان*****گوشۀ هر شهرمان

طوفان خواهد گردد

شورش این جوانان***با کودکانُ پیران

علیه جهل دیوان*****برای صبح ایران

غوغا خواهد گردد

پرچم آزادیش******ز جنبش ملی اش

کاوۀ آهنگران******سمبل ایرانیان

ظاهر خواهد گردد

ارتش با شکوهش***همره تانکُ توپش

به همت سربازان****برای حفظ ایران

جوشان خواهد گردد

حکومت خبیثان*****آدمکشان جانیان

زیر نقاب ایمان*****ز تارُ پود ایران

نابود خواهد گردد

ظلمُ جور قاتلان******سالاری غریبان

ولایت رجیمان*****در زیر خاک ایران

مدفون خواهد گردد

در کشور آریان*****بار دگر چو پیشان

شمشیرُ شیر ایران**خورشید پُر فروزان

نوران خواهد گردد


ادامه مطلب ...

اسلام دین گمراهان - شعری از منصور فرزادی

0 نظرات
عالمی با صد هزاران عیب پست
درجهان غصه و مرگ و شکست
عالمی اینگونه در ظلم و فریب
بی گمان کار خدایی ناقص است!

***

گر خداوندی پدید آورده است
آدمی را با دو کیسه خاک پست!
پس چرا از روز اول بهر او
دست شیطان پلیدش را نبست!؟

***

آن خدایی که ز شیطان پلید
نقشه ی نابودی انسان کشید
بی گمان اهریمنی دیوانه است
زانکه دنیایی پر از درد آفرید

***

اگر دوزخ بگردد منزل من
مذاب آتشینش ساحل من
بدان الله بی وجدان و نادان
زده مُهرش به اعماق دل من!

***

بدان جرمی ز کافرها نباشد
وز آنان حیله و بلوا نباشد
جهنم کی شود از کافران پُر
اگر مُهر خدا بر ما نباشد!؟

***

اگر عالم پر از خیر و شر اوست
اگر روبه ، بروی منبر اوست
همیشه حاصلِ آن دفتر اوست
تمام فتنه ها زیر سر اوست!

***

تا کی به فریب فاسدان دلبندی
تا کی به کسوف جاهلان آکندی
گر باورعقل را به وجودت آری
از حکمت آن خدایشان میخندی!

***

چرا باید دری را بهر حکمت
بندد تا دهد درهای رحمت
همانا این خداوند کذایی
ز بیکاری کشد اینگونه زحمت!

***

ذهنی که براین خرافه ها کور شود
دنیای وجود او پر از نور شود
کی سوی گذشته های این دین رود
هر لحظه ازین فسانه ها دور شود

***

در حماقت ؛ این مسلمانی همانا رفته صدر
افتخار دینشان یا خندقست یا جنگ بدر
هر گناه و حیله را آسوده انجام میدهند
تا روند سوی محرم یا شب مغفور قدر!

***

قرآن ز تراوشات ذهنی بیمار
بر ملت ما بگشته رنج و آزار
در آیتشان ندیده ام حرف شریف
چون حاصلِ آن خرابه بود و آوار

***

حیله های تیره آیات شماست
آیه ی بیهوده آفات شماست
نور قرآنی که داری در خیال
مخزن شوم خرافات شماست

***

گر خداوندی رها سازد تمام عالمش
تا بگوید قصه با زنهای پیک خاتمش
باید از دیوانگی های خداوندی چنین
ما بخندیم از محمد تا جناب آدمش!

***

گرچه میگویی خدا داند جزای بندگان
از چه رو می آورد بهر وجودش امتحان؟
گر نمیداند سرانجام امورآدمی
پس چرا میگوید او میداند اسرارجهان

***

این یاوه درین راه خرد راه ندارد
جز فتنه و بیهودگی و چاه ندارد
در آیت قرآن محمد نظری کن
بویی ز خداوند تو الله ندارد

***

گرگ به آهو بشود مهربان
میدهد او جان خودش را زیان
گرگ همان زاهد مکار توست
آهوی بیچاره تویی بی زبان!

***

نمازی که ز ترس نار داغ است
ز نور آن بهشت پر چراغ است:
برای آن خدای آسمان نیست
خدایت حوری و غلمان باغ است!

***

گر فکر کنی جهان دیگر داری
در عالم قصه ها تو محشر داری
از ظلم ، گذر کنی و حرفی نزنی
زیرا تو به این فسانه باور داری!

***

اگر الله بگوید حیله خوبست
برایت حیله بی عیب وعیوبست
ولی آنکه ز مکر او بگوید
چو شیطانها پی فتح قلوبست!

***

آنکه بگوید به جهان محشر است
چشمه ی آتشکده یا کوثر است
خود بکشد مردم آواره را
اوهمه جا از همه کافرتر است


منصور فرزادی


ادامه مطلب ...

بدان هرگز نمی بخشم…

0 نظرات
من این شمشیر خونین را…

عبا و ریش ننگین را…

من این اهریمن آئین را…

بدان هرگز نمی بخشم…

من این آزار بر جان را

طناب دار و مردان را

سکوت سرد زندان را

بدان هرگز نمی بخشم

جهانبانی ، بدیعی را

فروهرها و دشتی را

شب قتل رحیمی را

بدان هرگز نمی بخشم

تن خونین فرخزاد

زخاک و خون زند فریاد

ترا ای ظالم جلاد

بدان هرگز نمی بخشم

قسم بر خون سیرجانی

که بود در بند و زندانی

ترا ای قاتل و جانی

بدان هرگز نمی بخشم

شرافکندی و قاسملو

به خاک افتاده در هر سو

ترا ای خون خور زالو

بدان هرگز نمی بخشم

نمی بخشم ستمها را

شب تاریک غمها را

لب خنجر زبانها

بدان هرگز نمی بخشم

چماق و سنگ و هم شلاق

بسیجی های بداخلاق

حجاب را بر رخ براق

بدان هرگز نمی بخشم

جهان را نیز که خاموش است

نشسته سرد و بی هوش است

فغان را دید و مدهوش است

بدان هرگز نمی بخشم

شود گر که رها ایران

ترا ای شیخ بی وجدان

به هر جائی شوی پنهان

بدان هرگز نمی بخشم


ادامه مطلب ...

کفـــــر شعری از نازنین

0 نظرات
کفر آن نیست که بگویی الله نیست

کفر جان و روحی کشتن است

کفر آتش ظلمی افروختن است

شعله ی عشقی خاموش کردن است

کفر انسانیت فراموش کردن است

نامهربانی ورزیدن است

دوست را آزردن است

درد بر سینه ها گذاردن است

ناشکیبا بودن است

کفر آن نیست که نخواهی دین را

که نخواهی دار را

که نخواهی سنگسار

که نخواهی تبعیض

که نخواهی دشمنی با مردمان

کفر آن نیست که برابر باشی

کفر آن نیست که خردمند باشی

کفر آن نیست که شادان باشی

کفر آن نیست که با باد هم آغوش باشی

کفر آن نیست که نخواهی

جنگ را

شلاق را

سرب داغ در جهنم را

کفر انسایت کشتن است

غم در دل مردم نهادن است

مردم را از یکدیگر جدا ساختن است

به اسم دین مردمان را کشتن است

ریشه ی خرد سوزاندن است

تخم نفرت کاشتن است

پرچم جنگ بر افراشتن است

دیگران را نجس خواندن است

تقدس را جای تفکر نهادن است

حکم منافق و مرتد صادر کردن است

به زور راه بهشت نشان دادن است

ای دوست مسلمانی بس است

گر نخواهی پردیس

گر نخواهی تبعیض

گر نخواهی سنگسار

گر نخواهی دین را

گر نخواهی دار را

گر نخواهی الله

کافری

جان من خونت حلال مرتدی


ادامه مطلب ...

یک مشت گدای عرب از راه رسیدند - شعر

0 نظرات
یک مشت گدای عرب از راه رسیدند

در میهن پر رونق ما خانه گزیدند

با روضه و با روزه در این باغ پر از گل

چون گاو دویدند و چریدند و خزیدند

با چوب و چماق وقمه و دشنه و چاقو

سر ها بشکستند و شکمها بدریدند

گفتند که این منطق ؛ اسلام عزیز است

اینان که سیه کار تر از شمر و یزیدند

بستند ز نفرت در دانشکده ها را

استاد و مبارز همه در بند کشیدند

آنگاه به صحن چمن دانش و فرهنگ

هر جمعه چنان گلّه ی بز غاله چریدند

با چرک و شپش لشگر جرّار گدایان

از سامره و کوفه و بیروت رسیدند

روزیکه جوانان وطن در صف پیکار

لبخند زنان ذائقه ی مرگ چشیدند

امروز سرافراشته درعین وقاحت

این مرده خوران مدعی خون شهیدند

اینک همه با غارت این مردم بدبخت

گویی شرف گمشده را باز خریدند

با زور و ریا کاری و دزدی و تقلب

بر قامت دین جامه ی تزویر بریدند

موسیقی شان شیون مرگ است و گدایی

این کوردلان دشمن شادی و امیدند

کوته نظران قاصد دوران توحّش

بر سقف جهان تار خرافات تنیدند

جز مفت خوری مرده خوری نوحه سرایی

مردم هنر دیگری از شیخ ندیدند

اکنون که سفیهان همه در مسند جاهند

اکنون که فقیهان همه چرمنگ و پلیدند

در میهن ما منطق اسلام چماق است

دزدان همگی پیرو این دین مبین اند



ادامه مطلب ...

بچه های تخت جمشید پاشین پاشین بلند شین

0 نظرات
تقدیم به مردم مبارز ایران
بچه های تخت جمشید بچه های تخت جمشید زیر پاهای خورشید
باید که تازه نو شین باید دوباره پاشین
من اولیش که پاشم بگم وطن فداشم
شهید راه عشق آزادی شما شم
بچه های تخت جمشید داغ و درفش می کنن
کینه به خشم می کنن صدای آزادی ماست تو کوچه پخش می کنن
بچه های تخت جمشید پاشین بگین نمردین با این که گوله خوردین
ما بچه های بابکیم وارث لقمان حکیم
ما بچه های آرشیم ما بچه های کوروشیم دق می کنیم کشته نشیم
عشق وطن یعنی همین مردمونم می گه پاشین بچه های تخت جمشید
گیومو ور کشیدم سر به سفر کشیدم
خدا رو شکر تا زنده ام به آرزوم رسیدم
دیدم که بچه هامون بچه های شجامون از جونشون گذشتن با خونشون نوشتن یا مرگ یا آزادی
منم سر چشمه رفتم قناتو آب گرفته نیشکرای جنگل نباتو آب گرفته
بوی هوای تند شتاب گرفته آزادیای آباد تو پیچ و تاب گرفته
بلند شیم آفتاب اومد چشم و از خواب گرفته
رو نیمکتش نشستم درسشو یاد گرفته
بچه های تخت جمشید میدون عشرت آباد خاطرخواه بازی آزاد
آزادی باغت آباد مرگ بر این استبداد مرگ به هر استبداد

شعر از مسعود امینی


ادامه مطلب ...

شعر- گلايه از خدا

0 نظرات

مگر خوابی، مگر خوابی، خدايا

نبينی تو، همه اين درد و زجرها؟

خداوندا، کجايی تو، کجايی؟

که اين شيخ را نيست، شرم و حيايی

سکوت تو، برايم زجر و درد است

وجود تو، به شايد سنگ صبر است

شنو باش، هق هق گريه، خدايا

اگر خواهی، ستاييم حکمتت را!

تو را علم و فضيلت، ما ديديم

ولی از مهر تو، چيزی نديديم

تو ای پروردگارا، شوکتت کو؟

جلال و قدرت و آن حکمتت کو؟

تو که نوح را به ما دادی نشانه

و دادی حکمت و حکمی يگانه

اگر با تو شويم، با ما بمانی

اگر قهرت کنيم، آتش فشانی

بگفتی، عشق و آزادی تو خواهی

و ظلم ظالمان، دادی تباهی

کجايست، پس همه حرف و کلامت

چرا، شيخ را نکردی تو، ملامت

تو از اصحاب فيل دادی نشانه

ولی، کو قدرتت، ای جاودانه

خدايا، سجده کرديم ما به پايت

چرا ما را نديدی در ورايت؟

اگر اينست خدايی، وايی بر ما

چو آنست روسياهی، بر سر ما

صداقت پيشه کرديم از بر تو

پسنديده بگردد، انور تو

ولی افسوس ازين ننگ و سياهی

نکردی درد خلقت را نگاهی

خدايا، حکمتت را بس تعجب

خدايا، قدرتت را نيز، تردّد

خدايا، گر که قادر، تو نی هستی

بگويم؛ تا بدانم، پس که هستی

به غير آن، خدايی را رها کن

برو در تربت خويش و صفا کن

اگر اينست تزوير خدايی

خدايی را نباشد جايگاهی

خدايا، تو به ما خالق هستی

اگر مخلوق نباشد، تو که هستی؟

اگر، بهر وجود ما تو هستی

اگر، بهر وجود ما نشستی

اگر هستی و ميدانم که هستی

رهاکن، مردم از اين ننگ هستی(ملايان)

تويی داور، ببين حکم خطايان

اگر هستی، بکش پس ناروايان


سروده از عبدالرضا حيدری


ادامه مطلب ...